محمد و طهورامحمد و طهورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره

meta's twins

احساس تنهایی

1391/3/3 20:30
نویسنده : tara
147 بازدید
اشتراک گذاری

من و میثم همیشه با همیم.یعنی النا که نه چون تا دیر وقت کارخونست اما 7 به بعد آموزشگاه یا قبل تر همه جا با هم می رفتیم .دوستاش مجردن همیشه سره تنها بیرون رفتن باش با هام مشکل دارن.اما ما این طوری دوست داریم.خودم یه پا مرد شدم دیگه از بس بین مردها بودن.به این نوع زندگی عادت کردم.اما الان که شرایط این طوریه خیلی واسم سخته.آخه شرایط کاری اونم پیچیده شده.خیلی وقت ها تنهام.تازه از عید به این ور میثم تنهایی زیاد بیرون رفته.سال تحویل با دوستاش رفت مشهد.1روزه رفت چون نذر داشت اما خیلی گریه کردم.تو عیدم با داداشم و پسرعمه هام رفتن جنگل واسه 2 روز.بماند نمایشگاه کتاب و ... .نمی دونم بارداری چجوریه که آدم زیاد حساس می شه.الان دادشم و زن داداشمم خونه مامانم هستن.با مادرجونم که از ما دو تا باردار مواظبت می کنه کلا"می شیم 7 نفر تو خونه.همیشه شلوغه.تنها جایی که پیدا می شه واسه تنها بودن و گریه گردن حمومه.مرم حموم و دل سیر گریه می کنم.چرا تنهام.تازگی ها میثم همش دیر میاد و خسته است.دلم واسش می سوزه اما نمی شه که غر نزد.افسوسکاش کاراش کمتر شه و کمی به خودش برسه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان نوژا
4 خرداد 91 9:12
سلام عزیزم امیدوارم نی نی هات سالم به دنیا بیان. تمام این حس ها مربوط میشه به همین دوران .باهاش در میون بذار تا بیشتر با هم باشین .هم اون میفهمه هم تو دیگه دلگیر نیستی
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به meta's twins می باشد